أحمد بن حامد كرمانى
35
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
اجمال گفته شود . ) ( گفتار در ذكر ملك ارسلان بن طغرل بن محمد كه پادشاه دهم است از قاورديان . ) ملك « 1 » ارسلان چون بجانب بم رسيد از شهر زياده تمانعى ننمودند . ساعتى در شهر ( به ) بستند « 2 » و ديگر در گشادند و اهل بم پيش و از آمدند . [ آن دل كه من از دست غمش بربودم * هرگز به كسى ندادم و ننمودم جانا تو بيك نظر چنان بربودى * گوئى كه هزار سال بىدل بودم ] گوئى دير بود تا انتظار « 3 » مقدم ملك ارسلان ميكردند . همه تختهء « 4 » طاعت بربستند و در خدمت او يكدلى نمودند . و از جا رفت طبقات لشكر از ترك و ديلم روى به خدمت « 5 » ملك ارسلان نهادند و هواى دولت او در دلها پاى باز كرد و سوداى خدمت او در سويداى خاصّ و عامّ جايگير آمد . [ بر شارع هر دلى جوازى دارى * گوئى كه بعاشقان نيازى دارى ] بهرامشاه و مؤيد الدين ازين معنى دل شكسته ميشدند و خاك « 6 » اختلال بر چهرهء حال « 7 » ايشان پيدا « 8 » ميگشت . چند روز ( ى ) در جارفت بودند و « 9 » بعد [ از آن ] از جهت ( قرب ) مسافت جيرفت تا بم « 10 » عزم بردسير نمودند [ و ] به راه بافت تا از صوب بم دور تر افتد و لشكر نتواند گريخت در ماه ارديبهشت ببردسير « 11 » رسيدند و هواء ملك ارسلان [ در دل ، ] يوما فيوما متزايد « 12 » و رعيت چشم « 13 » در گريز و اتصال به خدمت ( او ) ساعة فساعة متضاعف « 14 » و لواقح خشم بهرامشاه و مؤيد الدين بر لشكر و رعيت نفط انداز و آتش غضبشان آهن گداز . [ اين فصل مشتمل است بر شرح اخلاق اتابكان كه در عهد پسران ملك طغرل مدبّر ملك بودند . ] [ مؤيد الدين ريحان ] مؤيد الدين ريحان خواجهء بود در خدمت ملوك سلف پير شده و او را عقل و رأيى
--> ( 1 ) چون ملك ارسلان از جيرفت عزم بم نمود و بدر شهر بم رسيد . - ( 2 ) و چون ملك عزم استخلاص فرمود بىمقاسات كلفتى در گشاده شد و اهل بم استقبال كردند . - ( 3 ) قدم ميمون او ميكشيدند . - ( 4 ) همه كمر اطاعت بربسته در خدمت او يكدل بودند . - ( 5 ) به حضرت . - ( 6 ) خال . - ( 7 ) جمال . - ( 8 ) ظاهر . - ( 9 ) و پس . - ( 10 ) با . - ( 11 ) بدار الملك . - ( 12 ) متضاعف . - ( 13 ) و حشم . - ( 14 ) متزايد .